مخترع جوان

فرارسیدن سال 14091 اهورایی وسال 7034 میترایی آریایی، 3750 زرتشتی، 2571 شاهنشاهی و 1391 تازی رو پیشاپیش به شما شاد باش و تبریک میگم. اگرچه پیامبر اسلام 1388سال پیش هجرت کردند ولی سرزمین آریایی من 5629 سال پیش از آن نوروز را جشن می گرفت و 2365 سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای را ستایش می کردند و کوروش 1186 سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید. پیشینه سرزمین من بسی بیشتر از 1391 سال می باشد. بر سرزمین خود ببالید

به امید روزی که برخی از نوروز ، آیین های ملی و هویت ایرانی نفرت نداشته باشند و نوروز مردم را با غم همراه نسازند و بر جای پای اعراب مهاجم که می خواستند هویت ایرانی ما را نابود سازند و نتوانستند! نگذارند و شاهد حضور جشن های میلیونی نوروزی مانند سایر کشورهای آسیای میانه باشیم


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()       
چهارشنبه 29 دی 1389  10:55 ق.ظ


فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛
فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛
فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هرسال محرم حسینیه راه بندازی؛
فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ
باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛
فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسمندونی اما

 ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز روپیگیری کنی؛
فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و
گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی وبهش بگی خوششششگلهههه؛
فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛
فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و هنوز ونیز و برج ایفل رو ندیده باشی؛
فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛
فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛
فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛
فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛
فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشورخارجی رو ندیده باشی؛
فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛
فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛
فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق

قاب عکس مورد علاقه ات روشکسته؛
فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛
فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛
فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و  هابیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛
فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛
فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛
فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛


با تشکر از سعید شریفی عزیز


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 29 دی 1389
نظرات()       
چهارشنبه 26 آبان 1389  11:01 ق.ظ

این سخن بسیار گفته شده است که برای پی بردن به ساختمان پرکاهی با عمق و دقت؛ باید جهان را به درستی شناخت امّا آن کس که بتواند با چنین عمق و دقتی به ساختمان پرکاهی پی برد در هیچ یک از امور جهان نکته تاریکی نخواهد یافت، من برای شرح حال و زندگی انیشتین را نه برای ریاضیدانان و نه برای فیزیکدانان، نه برای اهل فلسفه نه برای طرفداران استقلال یهود بلکه برای آن کسانی که می خواهند چیزی از جهان پرتناقض قرن بیستم درک کنند و اینک شرح حال زندگی او از کودکی تا پایان عمر را مرور کنید :

آلبرت انیشتین در چهاردهم مارس ۱۸۷۹ در شهر اولم که شهر متوسطی از ناحیه وورتمبرگ آلمان بود متولّد شد. امّا شهر مزبور در زندگی او اهمیتی نداشته است. زیرا یک سال بعد از تولّد او خانواده وی از اولم عازم مونیخ گردید.




:: آلبرت اینشتین در چهار سالگی ::


پدر آلبرت، هرمان انیشتین کارخانه ی کوچکی برای تولید محصولات الکتروشیمیایی داشت و با کمک برادرش که مدیر فنی کارخانه بود از آن بهره برداری می کرد اما در کار معاملات بصیرت کامل نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم آلمان گرچه با حکومت پروسی ها مخالفت داشت امّا امپراتوری جدید آلمان را ستایش می کرد و صدراعظم آن “بیسمارک” و ژنرال “مولتکه” و امپراتور پیر یعنی “ویلهم اول” را گرامی می داشت.

به ادامه مطلب توجه کنید....



  • تعداد کل صفحات :4  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4